درباره نویسنده
بدون حد رهایی بی معناست
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
دوستان من
  • 50
  • هیس
  • جیغ
  • سیگار . نمک
  • دختر انار و باران
  • کارگروه گرافیک هیئت محبین اهل بیت ( برو بچ هنری )
  • گروه معماری آرتا
  • اینجا گوشه است
  • زاویه دید
  • سارای این روزهای تنها
  • 7 در 24
  • انیمک
  • انیمیشن امروز
  • سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی
  • دیباچه
  • باشگاه هنرمندان جوان
  • نقدفارسی
  • دلنمک
  • کانون قرآن و عترت
  • اندیشکده یقین
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



خود مرگی
در دستگاه شور
اگر منطق داشتند که نمی کشتند ؛ مباحثه می کردند
نویسنده: فوتک - جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

"بکشید ما را ؛ ملت ما بیدارتر می شود . ما از مرگ نمی ترسیم 
 ؛ و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید . دلیل عجز شماست که در سیاهی شب ، متفکران ما را می کشید . برای اینکه منطق ندارید . اگر منطق داشتید که صحبت می کردید ، مباحثه می کردید . لکن منطق ندارید ، منطق شما ترور است .
منطق اسلام ترور را باطل می داند . اسلام منطق دارد ؛ لکن با ترور شخصیت های بزرگ ما ، اسلام ما تایید می شود . "
"امام خمینی "

راهت ادامه دارد ؛ شهید احمدی روشن ؛چهارمین شهید دانشمند هسته ای کشور 

نظرات ()



سلام
نویسنده: فوتک - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

بیا و تو هم همون مدینه فاضله ای رو بخواه که من تو فکرشم . 

اونوقت می تونیم رو هم چایی بریزیم و تو هر وقت دلت می خواد منو بزنی و منم هر وقت و هر چقدر و با هر شدتی که دلم خواست تو رو بزنم . 

 

حاجاقا میگه تو بغل خدا زندگی بی دغدغه می شه . زندگی می شه نهایت آزادی . 

آخ زندگی بی دغدغه کجایی . 

نظرات ()



به نام الله
نویسنده: فوتک - چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

سلام 

یک مدتی نبودم ولی لازم بود نباشم . امیدوارم حالا باشم.

التماس دعا ...

نظرات ()



در راه ...
نویسنده: فوتک - شنبه ۱۳٩٠/٦/٥

صبح به امید در راه بودنت به راه می افتم ...

آفتاب را تانیمه طی میکنم و به امید به راه بودنت باز میگردم ...

شامگاه به امید فردا آرام میگیرم . به امید اینکه فردا مانند امروزم از بندگی سر باز نزنم ...

 

 

 پ . ن :   اینجاست که تعقیب نماز شام همش تو سرم می چرخه .

خدایا نذار به بدی عادتهای  بدم عادت کنم .

نظرات ()



نپرس از ...
نویسنده: فوتک - چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢

از من چیزی نپرس ...

از پایه های بلند میز چوبی رسیده به سقف ،  از من چیزی نپرس .

نه اینکه علت این همه بلندی رو ندونم ، نه .

صندلی من چوبیه . ولی تو ...

پس از من نه بپرس نه بخواه .

نظرات ()



بی کلام
نویسنده: فوتک - جمعه ۱۳٩٠/٥/٧

شهر خدا فرصتی ست که وقتی نسیم ملایمش می آید و تو را در بر می گیرد فکر میکنی برای همیشه با تو خواهد . ولی به ناگاه مانند یک رویا تو را تنها می گذارد و می رود و تنها خیال روی ماهش باقی می ماند و در روزمرگی ها پنهان می شود . شب وصالش بسیار کوتاه و روز فراقش بس طولانی ...

                                                                                       شهر خدا ( نوشته ی استاد پناهیان )

اینم از پیشنهاد کتاب رمضان . مرسی از دوست دوست .

ت : دوست دومی رفیقمه که کتابشو بهم داد .

دوست اولی همونیه که هر چه دارم ازوست. ...

                                                                                   التماس دعا ، یا حق

نظرات ()



کابیریا و خودمرگی 2
نویسنده: فوتک - یکشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٦

در ادامه ی بحث قبلی بهتره به دیالوگ های بین کابیریا و برادر جیوانی فکر کنیم :

" - چه می کنی فرزندم ؟

- روز به خیر پدر .

- یه صدقه ی کوچک برای سنت آنتونیو.

- متاسفم من پولی ندارم .

- مهم نیست . دفعه ی بعد . مهم اینه که همیشه در سایه ی لطف خداوند باشی . آیا نو هم در سایه ی لطف الهی هستی فرزندم ؟

- نه .

- نیستی؟

- نه 

- آه ، برای چی ؟ همه باید در سابه ی لطف الهی باشن . هرکس با عشق الهی زندگی کنه خوشنود خواهد بود . من در سایه ی خدا زندگی می کنم و از زندگی راضی هستم 

- من حتی به درگاه مریم مقدس رفتم و طلب عفو کردم 

- حتما خواهشت رو درست بیان نکردی یا چیزی ازش خواستی که به اون نیازی نداشتی . تو ازدواج کردی ؟

- ( سرتکان میدهد به معنای نفی )

- این خیلی بده . دختر ها باید ازدواج کنند و بچه به دنیا بیارن . ازدواج یک امر مقدسه .

در پناه خدا باشی فرزندم . از سنت آنتونیو کمک بخواه . اگه به من احتیاج داشتی اسمم برادر جیوانیه .

عضو صومعه ی سنت فرانچسکو هستم . اما اونجا کمتر دیده میشم . چون معمولا در راهم ."

عبارت آخر از جمله عبارات حیاتی فیلمه .

نظرات ()



کابیریا و خودمرگی
نویسنده: فوتک - جمعه ۱۳٩٠/٤/٢٤

سلام به همگی .

مدتی قبل که فیلم هشت و نیم فلینی رو دیدم به این فکر افتادم که دوباره فیلم هاشو به صورت متوالی ببینم . شبهای کابیریا رو توصیه میکنم حتما ببینید . به نظرم فوق العاده بود . واقعا که یکی از شاهکارهای فلینی همین فیلمه . کابیریا که نماد صداقت و پاکی که جامعه آلوده بهش ظلم میکنه ، تنها درصورتی میتونه به عشق برسه که رها بشه . رها از همه چی ( خونه ، چتر ، و ... نماد تعلقات مادی کابیریاست که مجبور به موندن در لجن زارش می کنه ) . کابیریا باید به جاده برگرده به مسیر نباید به یک جا ختم بشه و نباید خودشو به یک خونه و شهر محدود کنه . باید در مسیر گام برداره . نماهای پایانی و جمله هایی که بچه دوره گردها می گن شاهکاره .

- ما راه خونه رو گم میکنیم  .

به نظرم فلینی خیلی خوب احساس مخاطب رو هدایت میکنه . سکانس یکی مونده به آخر نابود میشیم و در سکانس آخر در مدت کوتاهی حس امیدوشوق به زندگی دوباره دمیده میشه و این فوق العاده ست .

اسم فیلم و مضامین مطرح شده در فیلم همه نشون میدن که تمامی فیلم های فلینی به هم متصلن و هرکدوم از دری به یک جا وارد می شن .

 

ح . آ: نشد از جولیتا ماسینا بازیگر فوقالعاده نقش کابیریا یاد نکنم .

ح . آ: آرزوی بهترین ها برای همه .

نظرات ()



 
نویسنده: فوتک - چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٢

السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل

- پدرجان مگر ما بر حق نیستیم ؟

- آری ما بر حقیم .

- پس از مرگ باکی نداریم .

نظرات ()



ویرگول
نویسنده: فوتک - یکشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٩

می رفت ... می رفت ... بازم میرفت ... .

از کی رسیدن و کجا رسیدن خبری نبود .

پرسیدم سلام .

پرنده ...       اسمش پرنده بود و رسمش ...      نمی دونم .

کجا میری ؟ میرم سفر .

یک سفر توی سکون و سکوت .

نشونی داری ؟ یک کاغذ بهم داد . توشو نگاه کردم و خندیدم . 

بی سخن رفت ...

نشونی رو نبردی . گفت همشو از برم . همیشه از بر بودم .

بازم خندیدم ... آخه یه ویرگول ارزش این حرفارو نداشت .

 

... نداشت ؟ ...

 

                                        . . .                                

 

ح دوم : نشانه ی اعتکاف امسال هیئت محبین اهل بیت ( برو بچ هنری ) ، ویرگول بود  که روش یک پرنده نشسته بود .

به این معنا که اعتکاف توقف است . توقفی در زمان .

ح سوم : بقیه ی حرفامو میشه تو نوشته های پنجاه  یافت . تو لینکامه حتما سربزنیدش .

ح چهارم : از آن روز که در بند توام آزادم ...

ح پنجم : رفقا  ، دم همگی گرم . و البته دم حاجاقا .                                                                    

ح  اول و آخر :  ... عجل لنا ظهوره ...

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »